اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
102
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
در خيال روانه كردن سفيرى به جانب دولت عثمانى شدند . البته با ارادهء ما بود كه اگر مىخواستيم ، تجديد معاهده كرده و عهد مىگرفتيم كه ملت فرانسه در اصفهان و شيراز و در بنادر فارس مراوده داشته باشند . يقين داشتيم كه در واگذار كردن جزيرهء خارك كه ملت فرانسه پيش از ابطال مجمع و كمپانى خود در هند الشرق ، از كريم خان خواهش كرده بود ، مضايقه نمىكردند . اما چه حاصلى از براى ملت فرانسه داشت . ملت فرانسه را بهنظر صواب و معقول ابدى كه داخل مملكت خراب شده بود ، در حالت سكرات موت و احتضارست . اگر مجمعى تكليف نمايد و مراوده كند ، چه حاصلى داشت و چه اعانتى مىتوان از ملتى داشت كه متصل گرفتار حكومتهاى ظالمانه باشد . در مردن هر پادشاه ، تمام امرا و خوانين با هم نزاع و جدال درآيند ، و علم استبداد افراشته دارند و همواره عرصه شمشير هلاكت باشند ، و به اسم قاتل از دست حريصى شربت مرگ نوشند . اين فقرهها را شبههاى نيست كه تخليه خارك كه در تاريخ 1765 م ( 1179 ق ) كه هلنديها از آنجا رانده شدند ، از براى ما نفع نبود . اگر مىخواستيم به استحكام و دوام در مصر اقامت كرده و از آنجا به جهت تجارت نظر به خليج فارس افكنده [ باشيم ] ، در بصره و بغداد تجارت مىكرديم ، و اگر مىخواستيم دوباره تجارتى در هند شروع كنيم ، و اگر مىخواستيم راه مراوده در ميان باشد ، راه فرانسه در مسقط و بصره بازتر بود . دربار دولت ايران اعتنايى بسيار در كف يد از خليج فارس دارد . امام مسقط كه تمام همّت خود را بر تجارت گماشته ، بر خلاف [ تصوّر ] ، نهايت اعتنا را در اين باب دارد كه جزاير بحرين را درخواست كرده و صاحب شود . بعد از مراجعت [ از سفر ، علاقهمند بود كه در باب ] جزيرهء هرمز كه در بهترين محل از براى تجارت تمام ايران و تمام بنادر خليج فارس واقع شده ، مذاكره كرده و مالك آن شود . پس ما مكرر مىكنيم آنچه را گفتيم كه دولت ايران در اين حال [ نمىتواند ] نظر اعتناى تجّار را به طرف خود جذب كند ، زيرا تجّار در اينجا نه كسب اعتبار و تحصيل اطمينان و نه ضمانت دولت را توانند داشت . منفعتى كه در ايام آسودگى و سلم طمع دارند ، به قدرى نيست كه خسارت كرده و نترسند از آنكه يك روز جنگ ، تمام سرمايه و رأس آنها را عرضه تلف كند . هيچ كس بهتر از تجّار اين مسأله را نمىداند ، وقتى كه استبداد به درجهاى رسد كه غنا و ثروت ، تقصير و گناه عظيم شمرده شود ، مردم متّصل در حق مال و جان خود متزلزل باشند . وقتى كه تمام روابط مدنيت و انسانيت از هم گسيخته گردد ، تبعهء ملت خارجى در صورت چنين حكومتى چگونه مىتوانند اميدوار به اقامت و تجارت در چنين محلى باشند .